الحاج ميرزا أبي الفضل الطهراني

71

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي )

كند درست نيست . مىگويد : من أصحاب را ديدم ، واين اشاره به اجماع است كه انكار مىكردند بر ابن بابويه ومىگفتند " من مثل أبي جعفر " وفضل بن شاذان در حق أو مىگفت " ليس في أقرانه مثله " . وكشى در ترجمه محمد بن سنان تصريح به عدالت أو كرده ، وما در رساله ( إصابة ) تأسيس كرده أيم كه جميع آنچه در ( اختيار ) است مختار شيخ است ، پس شيخ نيز موافق است ، وتضعيف ( فهرست ) به موافقت ابن بابويه قدس الله سره واقع شده . ودر ( رساله أبو غالب ) در حال آل أعين مذكور است كه بلا واسطه با امام زمان ( أرواحنا له الفداء ) مكاتبه داشته ، وتوقيعات كريمه براي وى شرف صدور ارزانى داشته ، واين كشف از مقامي رفيع ومرامى منيع دارد ، وقدح ابن بابويه به جهت ضعف در نفس راوي نيست ، بلكه على الظاهر به جهت تشكيك ابن الوليد است در اجازه به صغير ، واين وجهي ندارد چه بلوغ در راوي در حال روايت معتبر است نه در حال تحمل ، بر فرض تسليم ، اتفاق أصحاب بر خلاف أو كافى است ، وشهادت كشى كه ما يافتيم بعون الله تعالى وعبارت رساله أبو غالب به تفصيلي كه در محلش نقل كرده أم ، وتوثيق نجاشي رفع اشكال از مسألة مىكند ، لهذا جماعتى از أكابر محققين جازم به عدالت ووثاقت أو شده اند . واشتمال سند بر خود مالك ضرر ندارد ، چه در خبر يونس بن عبد الرحمن رضي الله عنه واقع است ، ومقتضاى قاعده اجماع عصابه صحت حديثي است كه سندش تا أو صحيح باشد ، واين عبارت اگر دليل عدالت جميع مروى عنه نباشد دليل صحت قدمائيه خبر هست ، به تحقيقى كه بر وجه أتم وأوفى در رساله ( إصابة في قاعدة اجماع العصابة ) وجوه وادله وامارات أو را ذكر كرده أم ، پس سند از اين جهت صحيح است ومحل مناقشه نيست .